
فکر می کنم اولین یا دومین باره که اینطوری دعوت می کنند . اینکه دوستی زنگ بزند و بگوید می خواهم برایت بلیت مشهد بگیرم و یه ساعت بعد دوست دیگری بگوید آماده ای به قم برویم . رخصت از کریمه برای دیدار با کریم السلام علیک یا علی ابن موسی الرضاچمدان های خسته سنگین اندسالن انتظار،سنگین ترمثل دیشب نگاه ها ابری استپشت شیشه پرنده ها پرپرچشمه ای اشک و شور در چشممکاسه ای آب و دانه در دستمبا چه شوقی به قصد دیدن توبار و بندیل خویش را بستمبا خود آورده بود یک دل تنگتا ببارد شبانه یک دل سیربرف بارید و آن شب برفیشد زمینگیر این پرنده ی پیرای عزیزی که آهوان غریبمی گذارند س...
ادامه مطلب