خرید بک لینک

یه بچه یتیم دستفروشی بود که خیلی دوستش داشتم

هر بار که با دوستان گذرمون نزدیک بساطش می شد می گفتم بریم به اون بچه یتیم دست فروش سر بزنیم

می گفتن نگو خوب نیست ناراحت میشن

می گفتم نه اتفاقا

روی پیشونیش نوشته مرد بزرگیه و کشورداری کرده

و من افتخار می کنم که یک بچه یتیم دست فروش چنین ناصیه ای داشته باشه

مدتیه اما گذرم به محل او نمی خورد شاید هزار کیلومتر با قطعه 72 تن فاصله داشته باشم

چند روز پیش داشتم باور می کردم که هنوز هم چنین چیزی ممکن است اما دیدم نه

تاریخ تکرار شدنی است اما نه همه اش

که اگر اینگونه بود هیچ افسانه و اسطوره ای روایت نمیشد

افسانه ها همیشه بخش های تکرار نشدنی تاریخ بودند

برچسب: نویسنده: آتنا نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 4 خرداد 1396 ساعت: 4:45

صفحه بندی