متنی در شبکه های اجتماعی دیدم، اجمالا توضیحش رو می نویسم و متن اصلی و عکس در ادامه مطلب هست
ماشین این خانم که از اهالی بصره است دچار حادثه شد و توی آتیش می سوخت. از ماشین پیاده شد اما به علت سوخته شدن لباسش و اینکه دید چیزی برای پوشاندن خود ندارد دوباره به ماشین برگشت در حالی که ماشین همچنان در آتش می سوخت، برای حفظ محجوبیت و نجابتش؛ چرا که نگران بود کسی او را در آن وضعیت ببیند، فردی گفت با آتش خود را پوشاند.
در ماشین ماند تا آنکه خود و ماشینش سوختند
مرگ را به این ترجیح داد که کسی او را در آن وضعیت ببیند و تمثال او در بصره نصب شد
عجیبه
روزگاری عجیب و آدمایی عجیب تر
نی دونم چرا یاد ماجرای آلمان افتادم
مثال خوبی نیست اما طرف چون می خواست بره آلمان نتونست دربرابر برهنه کردنش در فرودگاه ممانعت کنه
هذه المرآه احترقت السیاره التی کانت راکبه فیها فی انفجار فی البصره فخرجت من السیاره ولکن ثیابها لم تسترها فرجعت الى السیاره وهی مشتعله فیها النار لتحتشم بها خوفآ ان یراها احد حتى قال لها احد رجال الامن تتسترین بنار !!
فبقت بسیارتها لتحترق هی وسیارتها فهذه هی عفة وشرف نسائنا فَضلت الموت کی لا یراها احد وهی عاریه
لینصبو لها تمثالا فی البصره.
والله تستحقین اکثر من تمثالاً ایتها العفیفة الشریفه
توی نظرات یه اشتباه تایپی بود که اگه کسی خونده باشه گردنم می مونه، البته ارتباطش با متن پست کمه ولی لازم شد تکرارش کنم
جمله منسوب به امام علی
پررانتز(البته حفظ جان از همه احکامش بالاتر نیست اما خیلی مسائل به خاطرش تغییر می کنه مثلا از امام علی پرسیدن حفظ آبرو مهم تر است یا حفظ جان گفتند حفظ آبرو
و از امام حسین هم گفته اند مرگ از زندگی در ذلت بهتر است)
یه سوالم خوبه آخرش اضافه کنم
آیا عقلانیت مساوی با فراهم کردن لوازم آسایشه؟

برچسب:
نویسنده: آتنا نیکفر