دیروز داشتم یه وبلاگ می خوندم که کارش پرداختن به مسائل فمنیستی بود اما نوع پرداخت خوبی داشت
اسم وبلاگ رو نمی نویسم اما معنای اسمش سیب بود
توی یه مطلبی نوشته بود مردم ما خیلی زود خوشحال می شوند مثلا حق شان را خورده ای بعد وعده می دهی که آن را پس می دهی و آنها خوشحال می شوند
یا مثلا چند بلیت ورزشگاه به انها می دهی آنها حقوق بزرگ خود را فراموش می کنند و خیلی خوشحال می شوند
درباره خوشحالی های کوچک حق با اون بود
مثلا ما هر روز قبل 6 بعداز ظهر تا 6 صبح فردا با قطعی آب مواجه بودیم
دیشب ساعت 8 آب رو باز کردم و می اومد. خیلی خوشحال شدم
حتی الان که باز دوباره آب بقطع شده اما هنوز خیلی خوشحالم که از سر شب قطع نکردن و بخشی از اون رو آب داشتیم(خوشحالی اون موقع هم هنوز زیر زبونم مونده) و تو دلم به اون متصدی قطع و وصل گفتم دمت گرم
نمی خوام بگم از 6 تا موشک هم میشه خیلی خوشحال شد.حقیقتش با توجه به امشب انتظار نداشتم این موشک ها خوشحالم نکنه اما رصد هر روزه منطقه و احضار های چندین باره معاون لشگر قدس به مجلس و تذکر های پی در پی دولتی ها به حضور در سوریه باعث شد این مسئله برایم عادی باشد و الان با خبری کمتر از آزادی فوعه وکفریا خوشحال نمی شم
برچسب:
نویسنده: آتنا نیکفر