این شهیدان را واسطه قرار داده بودیم تا بشناسیم راه رسیدن را
نشسته بودیم و زمزمه می کردم عاشقانه های عرفه را
همان ساعات او ایستاده بود و عمل می کرد این عاشقانه ها را
ما می گفتیم خدایا به رگ های گردنمان
و او رگ گردنش را داد
ما می گفتیم به حرکات و قدم هایمان و او با اقتدار در مسیر حسین قدم بر می داشت
ما می خواندیم
او عمل می کرد تا معراج خویش را رقم بزند
باید هم که قبل از نام او شهید باشد
همان طور که خودش سروده بود
کاش اسم تو آخرین کلامم باشد
پروانه شدن حُسن ختامم باشد
مانند کبوترانِ در خون خفته
عنوان «شهید» قبل نامم باشد

برچسب: معراج,معراجی ها,معراج السعاده,معراج محمدی,معراج نامه,معراجی ها 2,معراج محمدی و همسرش,معراج شهدا,معراج محمد,معراج قشم,
نویسنده: آتنا نیکفر