ناصرخسرو میگه به طوس که می روید باید توی یک دستتون بادبزن باشه و دست دیگرکاپشن، از بس هواش بالا و پایین داره
این جمله شده بود تیکه ای که مشهدیا رو دست بندازیم
اما امروز که بهش فکر کردم نتکتهخیلیجالبیدست گیرم شد
مدتیه که مشهد میام امام رضا انگار دوست نداره سریع برم و دلش برام تنگ میشه (خود تحویل گیری) و یه کاری می کنه زیاد بمونم
ازاول هم تعیین نمی کنه چند روز تا نمازام شکسته بمونه و میزبانی رو با این اشانتیونا کامل کنه
امروزبعد از چند روزی زیارت با لرزیدن درسرما بالاخره وقت یار شد و نماز ظهر توی صحن جامع موندم
آفتابش دلچسب بود
دلچسب یعنی اون قسمتی کهآفتاب بهت می خورد داغ بود و اونقسمتی از بدنم که توی سایه ی خودم بود، سرد!
یه لحظه گفتم اگه هوای مشهد این بگیر و نگیر رو نداشت منی که دمای ایده آلم 50 درجه است شاید اصلا فرصت دست نمی داد تا توی صحن جامع نماز بخوانم و بعد رو به ضریح روضه گوش بدم
خصوصا اینکه خاطره خوبی از لرزیدن توی صحن جامع نداشتم(1)
نهایتانتیجه حاصلهاز این حرف و حدیث ها این بود که نه تنها دمش گرمِ و منو به زور هم شده مشهد نگه می داره و عاشقمنه بلکه هوای مشهدرو یه جوری ازقدیم تنظیم کرده که بالاخره یه روزهاییازاون به کام ما باشه :)
تازه یه نکته مهم تر
هو هو چی چی بازی کردن فسقلک های مشهدی رو هم توی صحن جامع ردیف کرده تا ذوق کنیم و دست یکی از رفقای مشهدی ما رو هم توی باب الجواد بند کرده تا قراهای ما باب الجوادی بشه
برچسب:
نویسنده: آتنا نیکفر