از وقتی قرار شد مطلبی بنویسم که به درد دیگران هم بخوره انگار قلمم خشکید
اما همین کم نوشتن یه چیزی رو مشخص تر کرد
به نظرم خدا هم پست های منو دنبال می کنه با این تفاوت که ترتیب اثر هم میده
توی همین یکی دو پست پیش دلم برای حرم تنگ شده بود
با خودم هم این رو تکرار نمیکردم چه برسه به خواندن دعا در این باره
چند روزی نگذشت که از مشهد زنگ زدن نمیای؟ و ما رو کشوندن
دیروز بنده خدایی گفت مشهد که بری جزییات پذیرایی رو امام رضا می چینه
اولین باری بود که به سالن پذیرایی حضرت می رفتم
و محل اسکانم اتاق یک شهید بود
حتی به جبران ننوشتن هایم کاغذی مرا به نوشتن از حضرت زهرا کشاند
انگار بدنوشته های ما رو کسی می خوند و می خواست که باز هم بخونه
چه در کاغذی مچاله شده در جیب
یا حاشیه دفتر و کتاب
چه در کانال تک عضو یا بلاگی بی مخاطب
نوشته های کسی را که جملاتش به زبان نمی آید
و انگار چرت و پرت نویسی مان او را به ذوق می آورد مثل کلمات اشتباه کودکی که تازه زبان باز کرده
برچسب:
نویسنده: آتنا نیکفر