سرمایه
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 6:21
حداد عادل: ۱۶ میلیون رای به رییسی یک سرمایه استدقیقا برای چه کسی سرمایه استبرای لابی اصولگرایی یا برای نظاماگر برای نظام باشد که آن ۲۳ میلیون هم سرمایه نظام اند اما شما توان و یا لیاقت خدمت به انها و یا قابلیت استفاده از ظرفیت انها را نداریددر نتیجه ترجیح می دهید مردم را شقه کنید به روحانی رای ندادم...
کار فرهنگی
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 6:21
این روزا مدام میشنوم بریم روی مردم کار فرهنگی کنیم بصیرتشون بره بالایا اینکه با تبیین قشر خاکستری رو جذب کنیمامااین قشری که خاکستری اند نیاز به کار فرهنگی از قبیل توضیح و تبیین ندارندنیاز به کار فرهنگی از قبیل اولویت بخشیدن به اونها و شنیدن آنها و کار مخلصانه برای آنها دارندکاری که حاج آقا احمدی در ...
آیا به دوره خاتمی باز خواهیم گشت؟
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 6:21
11 بار بمب گذاری شده بود بیش از 30 نفر کشته شدند درگیری های مسلحانه هم آغاز شد دشمن توی جنگ شهری زیاد مشخص نیست تا جایی جلو رفته بودند که یک دفعه یه صدای آشنایی شنیدند که شلیک نکنید خودی بودند نیروهایس بسیج با پاکسازی از دو طرف حالا به هم رسیده بودند قائله که خوابید اطلاعات باقی عوامل رو گرفت گفتتند
تهران و ...
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 6:21
دشمن قرار بود روی ماجرای رسانه ای این قضیه کار کند و به نظر میرسه خیلی قوی عمل کرده به لحاظ اطلاعاتی برای همین از قبل چیده بودند که کسی از عملیاتشون زنده بر نمی گرده ما ماجرای های مرزی زیادی داشتیم اما هیمنه امنیت ایران باید شکسته بشه و با چنین اقدامی به قول وزیر خارجه عربستان که صبح امروز گفت، ایرا
حرف سه سال پیش آن خانم!
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 6:21
می خواستم یک خاطره از جاده، ماه رمضان و پلیس بگذارم اما حرف سه سال پیشِ آن خانم هنوز توی گوشم است متن هایی که نمی نویسم بعضی هایشان بد قلق هستند و کلک شان در پستوهای ذهن آدم کنده نمی شود یادم نمی آید آخر شب بود یا قبل از طلوع فقط یادمه هوا تاریک بود که اون خانم و پسرش و به اندازه یکی دو نفر دیگر صد
پنجری، پلیس و ماه رمضان
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 6:21
تیغ آفتاب بود که نزدیک پلیسراه زنجان پنچر کردم، کنار اتوبان ایستادم پنچری را بگیرم، رینگ ول نمیxadکرد! انقدر چکش زدم و بدبختی کشیدم تا این رینگ را درآوردم، حالا دهان روزه. نزدیکxadهای بعد از ظهر بود، جمع کردم و بستم که دیدم چرخ تریلیxad هم پنچر است. آمدم جک بزنم تریلی را پنچری بگیرم، دیدم صدای آژیر ...
چالش 4 حرفی
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 6:21
مبارز توی وبلاگش یه چالش راه انداخته که یک خاطره از نماز رو بیان کنن خودشون هم یکی از نمازهاشون رو تعریف کردن اینجا فکر می کنم 7 سالم بود یا کمی کمتر، هنوز مدرسه نمی رفتم به خواهرم گفتم نماز خوندن یادم بده اما نداد من هم وقتی رفته بود نماز بخونه گوش وایسادم و تمام حرف ها و حرکاتش رو حفظ کردم و بعد خ
اگر تو نبودی
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 6:21
اگر تو نبودی، نه فقط امشب، که شاید همه عمر را خواب می ماندم ...برای همه بیدارباش هایت، ممنونم.برای همه شب شکنی هایت، دستبوسم.اگر نبودی، قرآن بر سر ما نبود...
انتخاب حجابی از آتش+اصلاحیه
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 6:21
متنی در شبکه های اجتماعی دیدم، اجمالا توضیحش رو می نویسم و متن اصلی و عکس در ادامه مطلب هست ماشین این خانم که از اهالی بصره است دچار حادثه شد و توی آتیش می سوخت. از ماشین پیاده شد اما به علت سوخته شدن لباسش و اینکه دید چیزی برای پوشاندن خود ندارد دوباره به ماشین برگشت در حالی که ماشین همچنان در آتش
بچه یتیم دست فروش
-
تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 4:45
یه بچه یتیم دستفروشی بود که خیلی دوستش داشتمهر بار که با دوستان گذرمون نزدیک بساطش می شد می گفتم بریم به اون بچه یتیم دست فروش سر بزنیممی گفتن نگو خوب نیست ناراحت میشنمی گفتم نه اتفاقاروی پیشونیش نوشته مرد بزرگیه و کشورداری کردهو من افتخار می کنم که یک بچه یتیم دست فروش چنین ناصیه ای داشته باشهمدتیه
مسئله زودگذرِ انتخابات
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 9:49
دارم کم کم به این نتیجه می رسم صرفا حضور داشته باشیم آدمش مهم نیست در خوشبینانه ترین حالت یه نفر میاد و چند صباحی کار میکنه و بعد یکی میاد و چند صباحی آوار می کنه تا یر به یر بشه آنچیزی که مهمتر از پررنگ تر کردن انتخاباته، افزایش فعالیت مردمی در عرصه
تا بوی زلف یار...
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 9:49
همیشه وقتی می خوند نام تو را که می شنوم ماه در دهانم هزار تکه می شود ماه در دهانم هزار تکه می شد تا اینکه می رسید به هر لب که خنده ای کند از شادی من است نمی دانستم که تو نیز اینچنینی شنیدم که می گفتی زلف سرگردان در کف بادم و آرام نمی گیرم تا سیمای دوستانم را ببینم حال می فهمم شادی من هم از خنده لب ه...
پنج شنبه های شعبان
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 14:37
پنج شنبه های شعبان آمد و دعاهای مستجابش سالهای قبل نوشتن از شعبانم به گونه ای دیگر بود غم و رنج اضطراب اما اکنون حسرت است فقط از اینکه کی رد نگاهمان به هم گره بخورد #امیر-قافله #اونویسی
وخزن نماز باخوانن
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 14:37
چند وقت پیش یه پستی درباره مشهد خوندم تقریبا فردا پس فرداش اون حرف ها توی قطار با یه مشهدی رد و بدل شد یه پیرزن مشهدی دوره افتاده بودتو قطار و ولادت حضرت عباس رو تبریک می گفت و شیرینی میاد مسافر کربلا بود و می خواست بره مرز مهران یک کمی از مسیر پرسید
می خواستم ننویسم اما
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 14:37
می خواستم ننویسم اما بگذار نشانی از بی معرفتی خود در سیاهی روزگار بگذارم یادم می آید که می گفتند آتش نشان ها جانشان را برای ما به خطر انداختند باید بزرگ داششته شوند یا مثلا شهدای مدافع حرم اگر نبودند باید در وطن می جنگیدیم پس آنها برای ما رفتند فلانی
اسنپ بی مجوز
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 14:37
اسنپ بی مجوز تعطیل باید گردد بنده به عنوان یک شهروند ایرانی شدیدا و قویا خواستار جمع شدن بساط نرم افزارهای معلوم الحالی به نام اسنپ و تپسی هستم. متاسفانه این استارتآپ هم مثل بقیه چیزهای وارداتی خودش آمده ولی فرهنگش نیامده. در کمال تعجب، در کمال ناباو
با اهل صدق بپیوند
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 17:19
صداقت در مدیر از بهترین عوامل موفقیت در کار و حافظ آبرو و برآورنده وجاهت اجتماعی است. چنانچه مدیر در محیط کار و صحنه های اجتماعی از صداقت لازم برخوردار باشد موفقیت او حتمی است در غیر این صورت حتی اگر فرضا با اغفال دیگران، در ابتدای کار رسوا نگردد؛ سرانجام روزی با دریده شدن پرده ها، دروغگویی او آشکار
منتظرم باش...
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 22:50
بعد از چند ماه بالاخره پیداش کردم الان جلوی در خونشون هستم به ساعت که نگاه کردم کمی از ۶ گذشته بود از طبرسی تا اینجا را پیاده آمدم و بارها به جملات بعد از سلامم فکر کردم سلام حاج خانم من دوست پسرتون هستم سلام حاج خانم چند دقیقه می تونم وقتتون رو بگیرم اصلا حالا که دقیق فکر می کنم از سلام گذشته بود،
کرایه ها آماده
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 7:32
همون قدر که من ذهنم مشغول پرسیدن آدرس بود اونم ذهنش مشغول هر چه دقیق تر دادن آدرس اونقدر که یادش رفت کرایه بگیره وو من هم یادم رفت بدم پی نوشت: ازعذاب وجدانش که بگذریم برخلاف انتظار خود مشهدیا انگار وقعا میشه غیر حرم، باقی مشهد رو هم دوست داشت:) و فقط بافت قدیمی مشهد که توی نمایشگاه شبیه سازی شده کا...
دست بردار مصطفی!
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 7:32
مدت ها بود که وقتی کتابش را میخواندم مثل این بود که نمی خوانم دیگر آن حس سابق وجود نداشت خنده ها گریه ها لبخندها بغض ها شایدبهدنبالاین بودم که تمام شود اما انگار او به دنبال این بود که تمام نشود... دست بردار مصطفی! تو به اندازه کافی بچه گربه داری وقتت را برای من تلف نکن یا حالا که این کار را کردی نت