بشارتهای تردید ناپذیر...
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 9:13
رییس ستاد قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا بودپس از واقعه مک فارلین و نقش موثری که ایفا کرده بودتوانست جای پای خود را در نزد ارباب محکم کندقرار بود طراحی های لازم برای آخرین عملیات جنگ صورت بگیردو ایران تمام توانش را در صحنه بگذاردتک تک فعالیت ها رصد میشدو یا احیانا (حتما) به طرف مقابل گزارش میشدچرا که قر...
تازه اول راهه
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 9:13
این انقلاب خیلی چیز عجیبی است و حالا حالاها برای اربابان دنیا دردسرها خواهد داشت، حالا حالاها، حالا حالاها؛ بله، این اوّل کار است. یک لشکر فرهنگی، یک جبههی فرهنگی، به انقلاب، به نظام جمهوری اسلامی حمله کرده است. یک عدّه هم جانانه دارند از [انقلاب و نظام] دفاع میکنند، جانانه دفاع میکنند؛ همین کتابها،...
سلام بر تو تا مطلع فجر
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 9:13
امشب لحظاتی باران بارید و من را شوق فرحوا بما انزل الله گرفت دلم هوای شهیدان گمنام را کشید، شاید ذکر مادرشان او را هوایی کرده بود آرام، آرام قدم زدم سمت راستم، درست در امتداد پرچم ایران، در دل این رود به ظاهر آرام که در عمق خود همچون قلب من خروشی ناگفتنی دارد، شهدایی گمنام خفته اند نمی دانم چرا در م...
وقت نیست
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 9:13
چند سال پیش بود رفته بود درب خانه علامه حسن زاده به قول او علامه با حالی همراه با اضطراب و استیصال و نگرانی از اینکه کارش عقب نیفتد گفت به خدا وقت ندارمممم، وقت ندارم از کنار به سرعت رد شد برگشت و همینطور که نفس نفس میزد و رو به عقب می دوید گفت یه بچه کوچیک ندیدی که یه کاپشن بزرگ پوشیده باشه نچی حوا...
رسانه
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 9:13
یک مشت خاک درون بطری ریختم از فارس گرفته تا الخ منتشر کردن اما مردمی درون خاک دفن شدن و در تاریکی به سر بردن، چنین سرعتی در انتشار آلامشان نداشت یک تفاوت وجود داشت اصل مجاورت هر اتفاق بیخ گوش مرکز بیفتد را رسانه مهم می کند حتی خاک بازی ما در رسانه های دیجیتال اما وافعیت های دردناکی در کمی آن طرف تر ...
اصل اهواز
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 9:13
استقبال که نه اما یه چیزی توی همین مایه ها توسط بازدید کنندگان غرفه اهواز(عروج) برای نوشیدن آب اصل اهواز
به دنبال او
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 9:13
چند روزی است دلم دنبال تو می گردد حال که دور افتاده ام حتی از خودم، که اگر چنین نبود تو اقرب الی من حبل الورید بودی باید تو را تازه کنم در وجودم امید که بیابمت کنار انان که شمشیر به کف آماده خروج از دل خاک اند برای یاری چهارمین فرزند از نسل تو
سر مزار خودم
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 9:13
چند سالی است وقتی به شاه عبدالعظیم میرم بعد از اون سری به مزار خودم میزنم قبری که منتظر صاحبش است از آن رزروی ها یک سنگ سفید که تنها نام کوچک من بر آن نقش بسته است امیدوارم این مزار صاحب دیگری برای خود بیابد چرا که نذر کرده ام در مرگم اثر و نشانی از او باشد و این اثر در مزار نمی گنجد
خانه شهید
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 22:11
تا الان تنها خانه شهید نرفتم همیشه آن کز کرده در کنجی که در جمع ساکت ترین بود من بودم نه به دلیل کم حرفی بلکه دوست داشتم در چنین جمعی بیشتر شنونده باشم دل گفت و گو با پدر و مادر شهید را نداشتم شاید برای همین دو سال است که می خواهم به خانه شهیدی بروم اما قدم هایم یاری نمی کند اما امشب همه چیز دست به ...
برات
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 22:11
گفته بود آنقدر مشهد میروم تا برات کربلا بگیرم ندیده بودم تا اینکه آنقدر مشهد ماندم تا گرفتم(انشاالله) + میگن کریم اونیه که نخواسته میده ++ فهمیدم امام رضا مهربون تر و دل رحم تر اونیه که فکرشو می کردم تو گناه می کنی به جای توبیخ هدیه می دهد +++ مثل این خاندان کجا می توان یافت؟ ++++ وه که چه نام های ز...
رفیق
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 22:11
رفیقم شهید شد و من توی قطار... دو تا بچه کوچیک داشت و یک قلب که قبلا اشتیاق پریدنش رو دیده بودم به سختی خودم رو کنترل کردم و مدیون اشک هایم شدم خدا رو شکر که در گوشه ای خلوت ذکر او را گفتم و از خوشحالی او قلبم آرام گرفت ما با هم قرای داشتیم سید جواد جواب سلامی را قرار بود برایم بیاوری منتظر خواهم ای...
میزبان
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 22:11
در بدره عراق مهمان خانواده شهید ماجد خمیس از شهدای سپاه بدر در جنگ ایران و عراق هستم فکر می کنم سیدجواد سلامم رو رسوند و جوابش رو برایم آورد چون سفری سراسر از نشانه های او بود و تنها یکی از آنها اینکه با اسم او از مرز عبور کردم و در شهادتش به من گفتن برو... (یکی از دوستان به خط آخر ایراد داشت، رهبر ...
دوره اول
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 20:36
داشتم همراه رفیقم از کنار یه مدرسه رد میشدم که تعدادی بچه جلوی اون ایستاده بودن به تابلو نگاه کردم دیدم نوشته دبیرستان با تعجب پرسیدم این کوچول موچولو ها دبیرستانی ان؟! با قیافه ای حق به جانب گفت : خب دوره اولن دیگه ومن احساس کردم به نسل ما ظلم شد، اون موقعی که که یه مشت غول تشن دو متری با کلی سیبیل...
آفتاب
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 20:36
ناصرخسرو میگه به طوس که می روید باید توی یک دستتون بادبزن باشه و دست دیگرکاپشن، از بس هواش بالا و پایین داره این جمله شده بود تیکه ای که مشهدیا رو دست بندازیم اما امروز که بهش فکر کردم نتکتهخیلیجالبیدست گیرم شد مدتیه که مشهد میام امام رضا انگار دوست نداره سریع برم و دلش برام تنگ میشه (خود تحویل گیری...
کلونگ!
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 20:36
به قول یکی از بچه ها هر چی با خودوم کلونگ رفتم که این فقره رو بی خیال بشم نشد موضوع یادداشت روزانه حرف یا بخشی از وقایع روز که چند نکته در اون باید مورد توجه بگیره یادداشت روزانه نوشته ای نیست که دیگران نباید بخوانند مبهم نیست احوال شخصی شخصی نیست بلکه چیزی که اگر دیگری هم در کنار شما بود آن را می د...
مرزبان
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 20:36
به صحیفه هم می توان تافل زد وقتی که در پی خواندن خاطرات مدافعان حرم صفحه مرزبانان پیش رویت گشوده می شود تا برای آنها دعا کنی... دعای۲۷ + تشییع شهید مدافع حرم سید علی حسینی جمعه از از ابتدای نواب تا حرم امام رضا علیه السلام پیوند این گریز بر خاطرات بود
حرم
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 1:04
سخته کنار حرم باشی اما زیارت نری نمی دونم برای امام هم سخته یا نه شاید مثل هم محل های ما مهمون اگه نره خونش ناراحت بشه سخت تر از اون اینه جلوی ملت خودت رو کنترل کنی و هوای چشمات بارونی نشه به غین فکر می کنم که فردی سال ها انتظار دوستانش رو می کشه اما کو یار همراه و مردانی رشید نمی دانم وقتی در نجوا ...
سر زکویت بر ندارم
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 1:04
گردش ایام یا هرچه که می گویند من آن را رزق می دانم رزق درویشان از هوا می رسد کاش من آن گردی بودم که دیدم خادمی با جاروش آن را به صحنت می کشید شگفتی وقوع اولین ها حرف زیادی در پی داره اما من شعر مداح رو ترجیح میدم که در امتداد سحر کامروایمان کرد ای صفای قلب زارم، هر چه دارم از تو دارم تا قیامت غی رضا...
حسین
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 1:04
سراسیمهببود با صدای بغض آلود صدا می زم محمد حسین، محمدحسین، و این طرف و آن طرف می دوید به اطرافم چشم می چرخاندم تا با دیدن محمدحسین ، ندیدن سراسیمگی او رقم بخورد کاش اسم پسرش محمدحسین نبود تا به یاد نیاورم ندایی را که در پی حسین شنیده می شد. حسین، حسین برای گمشده او دعا کردم کاش برای گمشده ام دعا کن...
خواب، بیدار
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 1:04
خوابش را برایم تعریف کرد خوابی که بیش از ده سال پیش دیده بود ومن تعبیر لحظه لحظه آن را با خود مرور می کردم مانده لحظه آخر آن زمانی با آخرین نفس و رمقش دست بر سینه می گذارد عهدیست که بسته ایم، برمی خیزیم با بردن نام حضرت عشق هر جا که نشسته ایم، بر می خیزیم او این بیت را حتما تصویر خواهد کرد یا امام ر...